جامعه

تراژدی رمانتیک بودن

برای پیدا کردن درگیری ذهنی تازه در روزگاری که به سادگی نمی‌گذرد، به نشست «مطالعات عاطفه در ایران» که در دانشکده خودمان –دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی- بود رفتم. جستارها و موضوعاتی که در… ادامه »تراژدی رمانتیک بودن

پیرامون چرایی و چگونگی «تغییرات» عموماً منتالی

 

فرش و سنت

چند وقتی است جایی تکه کاغذی چسبانده‌ام که درباره «تغییر» بنویسم، حرفی که مدت‌ها در فواصل گلویم خشک‌شده و اذیت می‌کند. ازآنجاکه به قول امیرخانی در پیش‌گُفتار نفحات نفتش این نوشته‌ها از گونه نوشته (essay) است و نه مقاله (article) دست و قلمم باز است هرآن گونه که می‌خواهم به این مقوله بپردازم و فارغ از نگاه آکادمیک به بیان تجربیات و مشاهدات خود اقامه کنم و خوب طبق عادت مألوف، درزمینهٔ پذیرش، نپذیرفتن، خرده گیری، بهین گزینی، اشکال و احیاناً ستایش این نوشته، آتش به اختیارید.

در ابتدا باید بگویم که مراد از «تغییر» را در این نوشته فعلاً تغییری تعبیر می‌کنم که نتوان با چشم غیرمسلح دید، تغییری که نیاز به تجربه کردن یا دانستن دارد مثل تغییر در باورها، رفتار، جهان‌بینی و یا نوع نگاه. چند موضوع عمده که خودم با آن دست‌به‌گریبانم را توضیح می‌دهم و در پایان نتیجه دل‌پذیرم را حاصل می‌کنم. یک جورایی خود گویی و خود خندی!ادامه »پیرامون چرایی و چگونگی «تغییرات» عموماً منتالی

والله که کار نیست!

بگذارید سخن پایانی را همین ابتدا بزنم؛ #کار نیست، تُخمِ شغلِ دولتی را ملخ خورده و آن چندتایی هم که مانده پس از آزمون‌های استخدامی نصیب برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌ها می‌شود. بخش خصوصی هم برای شما فرش قرمزی پهن نکرده که میز و صندلی چرخ دارد بدهد با حقوق و حق عائله‌مندی.

بخت داشته باشید که پدرِ کارخانه‌دار یا چه میدانم شرکت دار داشته باشید که بروید وَرِ دلِ ایشان دست‌به‌کار شوید و یا #رانت_دولتی داشته باشید که بتوانید یک آب‌باریکه‌ای برای خودتان دست‌وپا کنید، یا اگر مانند من از این شانس‌ها ندارید بگذارید خیالتان را راحت کنم، کار برای من و شما نیست، می‌خواهید قبول کنید یا نه.ادامه »والله که کار نیست!