متن پیشرو دیباچهی طرحی است که برای راهاندازی یک آزمایشگاه فناوریهای پیشرفته در سازمانی نوشته بودم. البته آن آزمایشگاه زنده بود بهنسبتی و کار میکرد و قرار بود جان تازهای بهآن دمیده شود. دستکم بنده کم توفیق بودم برای آن جان تازه دادن، اما امیدوارم که امروز چرخ مقدوراتش بچرخد همچنان. «آنچه
متن پیشرو، مختصری از مدخل پایاننامهام در دانشگاه پادوآست. اخیرا آن را برای استادم فرستادم و منتظر پاسخش هستم! هرچند که دانشگاه درونمایههای چپ دارد اما نمیدانم چقدر به مزاج اساتید دانشکده اقتصاد خوش بیاید. “Partout où il y a colonisation, il y a résistance.” Frantz Fanon استعمارگر، استعمار
بنگاهداری و توسعهی آن در جهان امروز، بیش از آنکه تنها یک موضوع «مدیریتی» باشد، یک مسئلهی انسانی و اجتماعی است. راهبری سازمانهایی که در آنها انسانها زیست میکنند، و سازمانهایی که خود بهمثابهی یک عاملیت اجتماعی تاثیر و تاثر دارند، هیچگاه بهاندازهی امروز دشوار نبوده است. تصمیمهای پیچیده و
درخصوص اهمیت آموزشهای عمومی غیرتخصصی در این زمانه و توسعهی دل-و-جان آدمیان این مملکت باید بگویم که بسیاری از جوانان حتی در دههی سوم و چهارم زندگیشان نمیدانند که از جان این زندگی چه میخواهند، خودشان را نمیشناسند، ایدهای دربارهی نسبت خودشان و جامعه ندارند و از آنجا که ایدهی مرکزی ندارد در م
این دیباچه را در ابتدای مستند تعریف و تنظیم «استودیوی توسعهی انسانی فناپ» نوشته بودم. چرخش روزگار و ایام، فرصتی برای محقق کردن آن ایده و طراحی نگذاشت. اما بهگمانم سویهی نگاهی که به مسئلهی توسعهی انسانی داشتیم میتوانست در خیلی از فرازها و فرودهای نیروی کار در ایران گرهگشایی کند و یک الگوی جدید
راستش خیلی فکر کردم، اگر قرار باشد برای سال ۱۴۰۲ یک اولویت برای پیگیری داشته باشم، کدام را انتخاب کنم. تا همین امروز متقاعد شده بودم که باید در مورد «اخلاقیات اجتماعی» بنویسم؛ زیرا احساس میکنم که جامعه در شرایط بغرنج و دشوار فعلی، در آستانهی سالی که آنقدرها خوشیمن بهنظر نمیرسد، در آستانهی افت
مقدمه، یک تجربهی شخصی سال دوم علوم کامپیوتر هنوز شروع نشده بود که بنا به دغدغههایم در کنکور علوم انسانی شرکت کردم و در رشتهی برنامهریزی اجتماعی پذیرفته شدم، همان چیزی بود که میخواستم اما یک مشکل بزرگ وجود داشت و آن هم اینکه نتوانسته بودم در ظرفیت روزانه پذیرفته شوم و اگر میخواستم این تغییر رش
خستگی چند روز «الکامپ استارز» هنوز از تنم بیرون نرفته که انگیزهای یافتم برای نگارش نوشتاری دربارهی تاثیر «استارتاپها»، «روحیهی کارآفرینی» و در نهایت «اکوسیستم» آنها در بهبود یا حتی حل برخی از چالشهای اجتماعی در جامعه. مواردی که ذکر میشوند، مواردی است که جامعهشناسان سالهای سال است به آنها ا
دقیق نمیتوانم مشخص کنم که این هیاهوی قوتگرفته پیرامون مصوبهی اخیر مجلس، مبنی بر تعیین سقف حقوق مدیران دولتی، چه اندازه خاستگاهی منطقی دارد و چه اندازه خاستگاهی تعصبی-حزبی دارد. اما یک چیز آشکار است، آزردگی خاطر مردم، که البته طبیعی است. بخش قابل توجهی از نمایندگان مجلس کنونی، رنگوبویی از اصلاحا
بگذارید سخن پایانی را همین ابتدا بزنم؛ کار نیست، تُخمِ شغلِ دولتی را ملخ خورده و آن چندتایی هم که مانده پس از آزمونهای استخدامی نصیب برادرزادهها و خواهرزادهها میشود. بخش خصوصی هم برای شما فرش قرمزی پهن نکرده که میز و صندلی چرخدار با حقوق و مزایا و حق عائلهمندی بهتان بدهد. اگر خوششانس باشید ک