جستارها و نوشته‌ها
محمدحسین انصاری
اقتصاد و توسعه > انسان، بازار و آموزش
۲۹ خرداد ۱۴۰۳·۵ دقیقه برای خواندن

دیباچه‌ی ابتکار استودیو توسعه انسانی فناپ

این دیباچه را در ابتدای مستند تعریف و تنظیم «استودیوی توسعه‌ی انسانی فناپ» نوشته بودم. چرخش روزگار و ایام، فرصتی برای محقق کردن آن ایده و طراحی نگذاشت. اما به‌گمانم سویه‌ی نگاهی که به مسئله‌ی توسعه‌ی انسانی داشتیم می‌توانست در خیلی از فرازها و فرودهای نیروی کار در ایران گره‌گشایی کند و یک الگوی جدید را پیش روی پای مملکت بگذارد. الخیر فی ما وقع.

کشتگاه. روز. خارجی [گذشته]
چندین گاری غله می‌برند، و برخی جوانان را برای سپاهیگری از بقیه جدا کرده‌اند. سرداری میان رعایای توس می‌گردد.
سردار: شما موالی هستید. شما هیچید. اگر زنده‌اید از پر بودن گورستان است. نان از لطف جناب سلطان دارید و نفس از انفاق حق خلیفه! شما برای مرگ به دنیا می‌آئید و برای سیر کردن لشکر سلطان. سلطان شیر جنگل است و شما - هه! شما فقط به وی سرباز می‌دهید، و اسب و علیق، و غله و سیم، تا سپاهی بسازد بر سر شما! تو حرفی زدی؟
رعیت: نه قربان.
سردار: بزنید توی سرش! این بچه را خفه کن - اسم تو چیست؟ 
فردوسی: فردوسی. 
سردار: نمی‌دانستم ایرانیان هم اسمی دارند، دوباره بگو ترا چه نام است؟ 
فردوسی: من نامی ندارم. 
سردار: تو دهقانی!
فردوسی: من ورزگرم! 
سردار:  [خشن] چه می‌گوید؟ 
همسایه: عرض می‌کند رعیت است قربان!
سردار: در چشم رعیت برقی نیست. نگاه رعیت مرده. او از دنیا یه نفسی ساخته است؛ دهقان نه! در چشم دهقان برقی است که می‌گوید من حیوان نیستم.  [فریاد می‌کند] آیا تو انسانی؟
فردوسی: نه!
سردار: اسمت را دوباره بگو! 
فردوسی: ایرانیان بی‌نامند. 
سردار: نشنیدم!
فردوسی: بر هیچ چه نام می‌نهی جز هیچ؟
سردار: و نام این بی‌پدر و مادر چیست؟
فردوسی: او هم چون پدر بی‌نام است!
سردار: من بهش نامی می‌دهم از ترک و تازی، تا چون بخوانیش چندان گمان نکنی که براستی پسر تست! چرا لبخند می‌زنی؟
فردوسی: بدین که پدر نیز مرا به همین سان نام داد!
دیباپچه‌ی نوین شاهنامه، بهرام بیضایی ۱۳۸۰

عمر دیوان‌ در این مملکت به درازای عمر ملت است. ملت لحظه‌ای متولد شد که مسئله‌ی مواجهه با جهان برای انسان‌ها از فرد و قبلیه خارج شد و بنیان مسئله به افراد، قبایل و اقوام بدل گشت. اکنون در تاریخ، اقوام و قبایلی می‌بینیم که «یک مسئله‌ مشترک» دارند:‌ مواجهه با جهان با تمام جزئیات آن. قبایلی با مسائل مختلف، اقوامی با دغدغه‌های گوناگون و به تعبیری هفتاد و دو جامعه‌ی متفاوت‌ با زبان‌ها، رسوم، جهان‌بینی‌ها و سرشت مختلف اکنون پیرامون یک «سامان اجتماعی» جدید بر مبنای نزدیکی جغرافیایی در کنار یکدیگر راه‌حلی برای مواجهه با جهان برگزیده‌اند: Nation یا ملت. این nation است که در دیالکتیک با هسته‌های قدرت در یک سیطره‌ی جغرافیایی «یک کشور» را با مرزهای غیر طبیعی می‌سازد. در لحظه‌ای که این nation پدیدار شد و دیالکتیک قدرت شکل گرفت، امر سیاسی هم تجلی یافت و امر سیاسی جایی نمی‌نشست مگر در دیوان. و هنگامی که دیوان شکل‌ گرفت لاجرم ایوان پدید آمد و مسئله‌ی دیوان از آن لحظه، دیگر سلطه بر ایوان بود. این شد که دیوان‌سالاری در ایران به‌دنیا آمد و این سنت از دیوان‌سالاری باستانی تا مستوفی‌گری قجری و امروز در اشکال مختلف «نیرو»، «سرمایه»، «برنامه‌ریزی»، «مدیریت» و چه‌و‌چه که همگی من‌جمله پسوند «انسانی» می‌گیرند نسل‌به‌نسل آمده و به ما رسیده است. 

اما راستش را بخواهید در تمام این سنت‌ها و رویکردهای چندین هزارساله، انسان عادی بی‌بهره از مواهب، سوژگی متفاوت‌تری از گندم و دام نداشت. با غرض نیست اگر می‌گوییم که همگی این سنت‌ها و رویکردها، نسبت به «انسان» بی‌دغدغه بودند زیرا که اصلا جهان‌، اقلیم و منابع این چنین اقتضا می‌کرد. این‌گونه است که حتی در برهه‌هایی از این تاریخ، حتی اگر موتیف‌ها و رگه‌هایی از «انسان‌گرایی» می‌بینیم به ضرب تیغ واقعیت‌های اقتضائی همگی همان‌جا در همان‌ برهه‌ی تاریخی مانده‌اند و رمق جلو آمدن نیافتند. 

روایت ما همین بس باشد که به دغدغه و مسئله‌ی «توسعه»، این‌بار می‌خواهیم «انسانی» بیاندیشیم و در آستانه‌ی تغییرات شگرف جهان پیرامون، حرکت مملکت در این تغییرات را با «توسعه‌ی انسانی» ممکن سازیم. همچنان اما آگاهیم که کاری چنین صبری به درازای کویر می‌خواهد و ما کم‌طاقتیم، همتی به بلندای آسمان و ما کم‌قامتیم، مشتی به پرزوری چرخ زمان و ما کم‌قوتیم و در انتها بختی به روشنی آفتاب و ما کم‌سعادتیم، این‌گشته که هر که به‌اندازه‌ی خودش از صبر و همت و زور و بختش به‌میان آورده و این‌جا جمع شده‌ایم: 

استودیو توسعه انسانی فناپ؛

+ برای چه؟‌ 
- «برای انسان گرد آمده‌ایم». 

اما چطور گرد آمدیم؟ بار کاروانی که بلخ را به مقصد مراکش ترک می‌کند، توان پیمایش آن چیزی بیشتر از هفت یا هشت فرسخ در یک روز نبود. چه چیزی آن کاروان را برای رسیدن به مقاصدی چند هزار کیلومتری توانمند می‌ساخت؟ نیازهای کاروان از آذوقه، سلامت، استراحت، داد‌وستد، راه‌یابی، مرکب تازه‌نفس، جابه‌جایی بار به کاروان‌های دیگر، تبدیل ارز و حتی یافتن مترجم همگی در یک‌جا پاسخ‌داده می‌شد: «کاروان‌سرا». چیستی استودیوی توسعه انسانی فناپ در ذهن ما روشن‌تر از هر وقتی است، ما کاروانسرا هستیم. استودیو به مثابه‌ی کاروان‌سرا. ما به‌دنبال کاروان‌هایی هستیم که بار «آموزش»، «توانمندسازی»، «بهروزی»، «معنا» و «تعالی» می‌برند و در یک‌کلام «دغدغه‌ی انسانی» دارند و حاضرند این بار را جابه‌جا کنند. با این استعاره، این استودیو متشکل از Shared Service های مختلفی است که نیازهای اصلی استارتاپ‌ها، محصولات، خدمات و کسب‌وکارها را مرتفع می‌سازد. این خدمات مشترک از دل توان‌مندی‌های ما (Mastery) برآمده و در طبق اخلاص در خدمت ابتکارهای گوناگونی است که با روایت ما همدلی دارند و با دغدغه‌ی ما آشنایند. در همین‌سو، چشم‌انداز ما ساختن یک اقتصاد دیجیتال انسان‌محور است که در آن صنعت در خدمت انسان و تعالی انسانی است.

«جنگ کردن با خردمندان آسان‌تر است از حلوا خوردن با بی‌خردان» | ۱۴۰۵-۱۳۹۳ | درباره