در اهمیت آموزش جانها و نه فقط ذهنها
درخصوص اهمیت آموزشهای عمومی غیرتخصصی در این زمانه و توسعهی دل-و-جان آدمیان این مملکت باید بگویم که بسیاری از جوانان حتی در دههی سوم و چهارم زندگیشان نمیدانند که از جان این زندگی چه میخواهند، خودشان را نمیشناسند، ایدهای دربارهی نسبت خودشان و جامعه ندارند و از آنجا که ایدهی مرکزی ندارد در مواجه با جریانهای سیاسی، رسانهای و امواج اجتماعی به راحتی از جا کنده میشوند و همراه میگردند. این فقط دربارهی خط و ربط سیاسی و اجتماعیشان نیست؛ این نبود ایدهی مرکز و فقدان جانِ آموزش دیده، در هر نسلی خودش را به شیوهای نشان میدهد. یک نسلی درگیر شرکتهای هرمی و ژاپن رفتن است، نسلی درگیر پاشایی است، نسلی بهدنبال بورس رفتن و «همستر» و امثال اینها. یعنی حتی در مشخصترین شئونات زندگیشان نیز درگیر امواجاند. خوب تعجب هم ندارد که ببینی به کمپینهای سیاسی کشورهای دیگر بپیوندند. و البته این جان توسعه نیافته نیز خودش را به نسبتی در ذهن توسعه نیافته نیز نشان میدهد، سالها در بازارکار گمگشتهاند و نمیدانند که چهکار کنند و چطور خودشکوفایی خودشان را پیگیرند. آموزش به قول سقراط این است که جان را به آتشی که خاموشی نگیرد بیفروزد و نه اینکه کاسه ذهن آدمها را از آب پر کند و این برافروختن جان است که راه را روشن میسازد و زندگی را معنا میدهد و به ملال این روزها طعم و مزه میدهد. البته از کم کاری امثال ماست.