جستارها و نوشته‌ها
محمدحسین انصاری
اقتصاد و توسعه > انسان، بازار و آموزش
۱۸ دی ۱۴۰۳·۲ دقیقه برای خواندن

آموزش علوم انسانی برای راهبران سازمان‌ها

بنگاه‌داری و توسعه‌ی آن در جهان امروز، بیش از آن‌که تنها یک موضوع «مدیریتی» باشد، یک مسئله‌ی انسانی و اجتماعی است. راهبری سازمان‌هایی که در آن‌ها انسان‌ها زیست می‌کنند، و سازمان‌هایی که خود به‌مثابه‌ی یک عاملیت اجتماعی تاثیر و تاثر دارند، هیچ‌گاه به‌اندازه‌ی امروز دشوار نبوده است. تصمیم‌های پیچیده و چندوجهی که این روزها روی میز راهبران سازمان‌ها قرار می‌گیرد از انتخاب مدل کسب‌وکار گرفته تا تصمیم‌گیری در مورد ساختار سازمانی، از مواجه با کارکنانی که نسل‌ها و دستگاه‌های ارزشی متفاوتی دارند تا چینش راهبردی سازمان در مواجهه با تلاطم‌های اقتصاد کلان بدون «آگاهی مناسب» از وضعیت جامعه، شرایط اقتصادی و جریان‌های فرهنگی، بعید است به دستاوردهای مناسبی منتج شود.

از سوی دیگر، این مسیر بدون «اصالت» و «تاب‌آوری شخصی»، که از درون راهبر نشأت می‌گیرد، پیموده نمی‌شود. راهبری که در نسبت با خود، با ارزش‌هایش و با جایگاهی که در جامعه دارد به فهمی روشن نرسیده باشد، نه می‌تواند چشم‌اندازی برانگیزاننده برای سازمانش بسازد و نه در لحظه‌های دشواری که خاص راهبری است، تاب می‌آورد. شایستگی‌های فنیِ راهبری، اگر بر بنیادی از خویش‌آگاهی و فهم انسان و جامعه استوار نباشد، بیشتر به یک مهارت فنیِ بی‌ریشه شبیه می‌شود تا یک «راهبری» به معنای کلمه.

در آستانه‌ی انقلاب صنعتی چهار، در پویاترین صنعت حال‌حاضر دنیا  -اقتصاد دیجیتال- ما با ترکیب بی‌سابقه‌ای از سرعت تغییرات، پیچیدگی فناوری، و دگرگونی الگوهای کار و رفتار انسانی مواجهیم. در چنین بستری، راهبرانی به دلیل دانش تخصصی و شایستگی‌های فنی‌شان به مسند می‌رسند، اما در عمل، آن‌چه که موفقیت‌شان را تضمین می‌کند، چیزی فراتر از این‌هاست: توان درک، هضم و شناخت «مسائل اجتماعی و انسانی». بدون این توان، راهبر در بهترین حالت یک مدیر کارآمد است، نه یک راهبر. تفاوت این دو، به‌خصوص در ایران، که بستر اجتماعی-اقتصادی‌اش پیچیدگی‌های منحصربه‌فردی دارد، بسیار جدی است.

یک راهبر منابع انسانی که مفهوم طبقه، نابرابری وتبعیض را نداند، چگونه می‌تواند برای سازمان «فرمول جبران خدمات» بنویسد؟ یک راهبر مالی که اقتصاد کلان و خرد را نفهمد، مفهوم «توسعه» و نگش بنگاه‌داری در توسعه را درک نکند، چگونه می‌تواند سازمان را ارزش‌آفرین تنظیم کند و سرمایه‌گذاری‌هایش را از رانت منابع، رانت نقدینگی، رانت انرژی و این‌چنین موارد فاصله دهد؟ یک راهبر فنی که نتواند پیچیدگی‌های فناوری و نحوه‌ی تخریب نهادی ماحصل کارش را فهم کند، چگونه می‌توانیم از او ملاحظات اخلاقی و انسان‌مداری را طلب کنیم؟ ای‌بسا، بخشی از دشواری‌های امروز ما در ایران، ناشی از راهبران و سیاستگذاران مهندسی خوانده‌ است که درکی از باینری نبودن جهان ندارند.

«جنگ کردن با خردمندان آسان‌تر است از حلوا خوردن با بی‌خردان» | ۱۴۰۵-۱۳۹۳ | درباره