من فکر میکنم که مقداری راحت از پیشاوندها و پساوندهای وطن استفاده میکنیم. باید مقداری با صرافت بیشتری دربارهی اطلاق آنها فکر و مصرف کنیم. وطنفروش کیست؟ کسی است که ممکن است علیالظاهر، حرف، دغدغه و مسئلهی ایران را داشته باشد اما آگاهانه منافع دشمنان ایران را تامین میکند و در قبالش مزد میگیرد
این هفته به دیدار دوستی رفته بودم که شاید بتوان او را نمایندهی پرسونای طبقه متوسط تکنیسین ایرانی دانست. همهی مشخصهها را دارد، از محل زندگی تا نوع کار و جنس ارزش افزودهای که تولید میکند؛ حتی سرمایههای اجتماعی و فرهنگیاش، انگار که بوردیو-وار بخواهی طبقه متوسط را در ایران امروز تعریف کنی. از قض
یک سالی میشود که جلای وطن کردهام. قبل از پرواز، دمدمههای صبح بود که در آخرین یادداشتم در ایران، با ترس یا شاید با عدم اطمینانی نوشتم که: «من نمیروم که بروم». الآن که آن متن را میخوانم، انگار که میخواستم با خودم اتمامحجت کرده باشم و از خودم قول بگیرم، انگار که به برگشتن خودم مطمئن نباشم؛ بگذر
در مواجهه با احساسات، عواطف و هیجانات دیگران، معمولاً دستوپایمان را گم میکنیم. آنچه که برای دیگری اتفاق افتاده است، ممکن است برایمان حسادتآور، خوشحالکننده یا غمانگیز باشد. همهی این احساساتی که نسبت به وضعیت دیگران داریم تا وقتی که درونیاند، معمولاً مشکلساز نمیشوند، ماجرا زمانی بحرانی میشو
برای روشنشدن مرزهای کلام، علیرغم اختلاف نظریای که در میان صاحبنظران وجود دارد، به ارائهی تعریفی از اخلاق و سنت میپردازم و سپس بحث را با تکیه بر این تعاریف پیش میگیرم، «اخلاق» در تعریف سادهی خود عبارت است از «شیوهی درست انجام امور» که این درست، قضاوتی کاملاً ارزشی است و «سنت» در تعریفی اولیه
فروختن کلیه یا پلاسمای خون برای امرار معاش را مذموم نمیدانیم، حتی به گمانم تلقی مثبتی نیز وجود دارد، کار پدری که کلیهاش را برای درمان سرطان دخترش فروخته است به «ازخودگذشتگی» یا «فداکاری» تعبیر میکنیم و برای او ارجوقرب خاصی قائلیم. درعینحال با «فاحشه» خطابکردن کسی که روسپیگری را برای گذران امو
مسئلهی اخلاق از آن جهت حائز اهمیت است که دقیقاً بر روی منفعت شخصی آدمها دست میگذارد و دستوپای آدم را در دوراهی انتخاب میان نفع شخصیاش و التزام به دستوراتی که روشن نیست از کجا آمدهاند، میبندد. ازآنجاکه دست و پای آدم را میبندد، تعارض بزرگی با هویت انسان که آزادی جز جداییناپذیر آن است، ایجاد