متن پیشرو دیباچهی طرحی است که برای راهاندازی یک آزمایشگاه فناوریهای پیشرفته در سازمانی نوشته بودم. البته آن آزمایشگاه زنده بود بهنسبتی و کار میکرد و قرار بود جان تازهای بهآن دمیده شود. دستکم بنده کم توفیق بودم برای آن جان تازه دادن، اما امیدوارم که امروز چرخ مقدوراتش بچرخد همچنان. «آنچه
راستش خیلی فکر کردم، اگر قرار باشد برای سال ۱۴۰۲ یک اولویت برای پیگیری داشته باشم، کدام را انتخاب کنم. تا همین امروز متقاعد شده بودم که باید در مورد «اخلاقیات اجتماعی» بنویسم؛ زیرا احساس میکنم که جامعه در شرایط بغرنج و دشوار فعلی، در آستانهی سالی که آنقدرها خوشیمن بهنظر نمیرسد، در آستانهی افت
قدیمترها، زمانی که این همه «اتصال» وجود نداشت و دولت به معنای گسترده و بزرگ امروزیاش، هنوز در ایران شکل نگرفته بود، همچنان زندگی در گوشهوکنار این سرزمین جریان داشت. بیشتر جمعیت ایران روستانشین بود و روستا محل نضج جهانبینی آدمها و پاسخ به تمام نیازهای اجتماعیشان بود. کسی در روستا انتظار کمک
این را همین ابتدا میگویم تا نگرش و زاویهام را به موضوع روشن مشخص کنم؛ استفاده از عبارتهای انگلیسی در محاورات روزمرهی فارسی، به شرط اینکه معادل شایستهای داشته باشند، مذموم است. اما چه چیزی رخ میدهد که «بههرحال» را «انیویز»، «برجسته» را «بولد» و «تقویم» را «کلندر» میگوییم؟ بگذارید بگویم
نگاهی به پروژههای پرسروصدای تکنولوژیک بیندازیم: اتومبیلهای خودران تسلا، پروژهی اسپیس ایکس، بالنهای اینترنت و غربالگری ژنتیک؛ یک لحظه فرض کنید که همهی اینها را به سرانجام رساندیم، ماشینهامان بدون راننده تردد کردند، پایمان به سفرهای فضایی باز شد، به مردم روستاهای دورافتاده اینترنت رساندیم و فرز
«همه ما قصهگو هستیم»؛ این جمله را نیکول اشاف، مدرس جامعهشناسی دانشگاه بوستون، میگوید و کتابش را آغاز میکند. قصههای بزرگ با مهیاکردن ابزار و امکانات، نظم اجتماعی را بازتولید میکنند. بخش اعظمی از جامعه باید به صورت فعالانه به یک داستان سرمایهداری باور داشته باشند تا آن داستان بتواند زنده بماند
خستگی چند روز «الکامپ استارز» هنوز از تنم بیرون نرفته که انگیزهای یافتم برای نگارش نوشتاری دربارهی تاثیر «استارتاپها»، «روحیهی کارآفرینی» و در نهایت «اکوسیستم» آنها در بهبود یا حتی حل برخی از چالشهای اجتماعی در جامعه. مواردی که ذکر میشوند، مواردی است که جامعهشناسان سالهای سال است به آنها ا