جستارها و نوشته‌ها
محمدحسین انصاری
فلسفه، اخلاق و معنای زندگی > نو/ناهنجاری
۴ فروردین ۱۴۰۴·۷ دقیقه برای خواندن

برای سال ۱۴۰۴: در ستایش اراده‌برخویشتن

راستش حرف تازه‌ای برای جهان و جامعه نداشتم، زمستان را به سیاق این چندساله به‌سختی بهار کردم و حوصله‌ام این روزها جز به‌سرپا نگه‌داشتن خویش به چیزی نمی‌رسد. اواسط سال بود که درگیر‌ودار خویش‌قاضی‌گریِ چند تصمیم ناموزون بودم که مسئله‌ی «اصالت» برایم جدی‌تر از پیش آمد و بنا داشتم که بیشتر درموردش بخوانم، فکر کنم و بنویسم. 

در کاوش اصالت غوطه‌ور بودم که نکته‌ای مهم‌تر به چشمم آمد. هر کیفیت یا شایستگی دیگری، نظیر اصالت که ماهیتی غیرغریزی و استعلایی دارند، نیازمند ممارستی طولانی‌اند و از اساس احتیاج به ورز دیده شدن دارند. از این‌ کیفیت‌های بنیادین لیست بلند‌بالایی می‌شناسیم: «خودآگاهی»، «نظم»، «حساسیت‌به‌کیفیت»، «ابتکار عمل داشتن» یا حتی «بلندنگری». من فرض را بر این می‌گذارم که آدمی باید در جست‌وجوی سعادت و تعالی باشد و پیمایش این‌ مسیر جز با داشتن این کیفیت‌ها ممکن نیست. 

اما مسئله‌ فقط کسب این کیفیت‌ها نیست، مسئله‌ی اساسی‌تر این است که به آن درجه‌ از درک و خویش‌آگاهی برسیم که بتوانیم تشخیص دهیم که چه کیفیت‌هایی از انسانیت و انسان‌بودگی را داریم و کدام‌ها را نداریم، و به این جمع‌بندی برسیم که به سمت کسب‌ آن‌ها برویم. رسیدن به این درجه خود چیزی نیست که به وسعت در اختیار همگان باشد، در واقع حتی برای فهمیدن این که چه کیفیت‌هایی را نداریم، باید یک حداقل‌هایی از کیفیت را داشته باشیم. اما اگر «آگاهی به فقدان کیفیت‌های تعالی‌بخش» هم در آدمی وجود داشته باشد،‌ همچنان مسیر رسیدن به آن کیفیت‌ها پر از موانع «ویژگی‌های غیرقابل‌تحقیق دشواری‌آور» و «شرایط تحمیلی بیرونی» هستند. 

ویژگی‌های غیرقابل‌تحقیق، مسیر رسیدن به کیفیت‌ها و شایستگی‌ها را برای انسان‌ها دشوار و گاهی غیرممکن می‌کند. مثلا اگر کسی هیچ‌وقت در کودکی و جوانی با «خود» مواجه نشده و پرسش‌های بنیادین را سرسری گرفته باشد، احتمال این که این فرد در بزرگ‌سالی و در لحظه‌ی حرکت به سمت «خودآگاهی» مسیر دشوارتری داشته باشد بارها بیشتر است. پژوهش‌ها مدت‌هاست که نشان داده‌اند چطور شرایط اپی‌ژنتیکی و ساختارهای فیزولوژیک مغزی می‌توانند استعداد اعتیاد را در افرادی فعال کند و اگر میزبان این شرایط باشیم بدیهی است که در زندگی مقاومت در برابر اعتیادهای مختلف «دشوار»تر از دیگران خواهد بود. جان کلام این‌که مسیر رسیدن به کیفیت‌ها/شایستگی‌های انسانی برای هرکس، می‌تواند دشواری‌های عموماً غیرقابل‌تحقیقی داشته باشد، از این‌رو نمی‌توان با «دستور‌العمل» نوشتن و طراحی نقشه‌ی یادگیری برای آدم‌ها مسیر رشد و تعالی نوشت، زیرا نتیجه پوچ و مهمل خواهد بود! 

ماجرا در ویژگی‌های فیزیولوژیک و نظام روانی آدمی خلاصه نمی‌شود، «شرایط تحمیلی بیرونی» نیز تاثیر گذارند. پژوهش‌های مختلفی نشان می‌دهد که التزام درونی به اخلاقیات در جامعه‌ای که در اقتصاد آن تورم مزمن وجود دارد به‌مراتب کمتر احساس می‌شود. در فضایی که گروه‌های مرجع پیرامونی به «تنبل» بودن، «قناعت» کردن و «سهل‌گیری» ارزش مثبت بدهند، بسیار دشوار خواهد بود که فردی در آن‌جمع ثروت‌‌مند بودن، سخت‌گیری و سخت‌گوشی را ویژگی‌های مثبتی بداند. اگر فضای غالب جامعه موافق «تراپی‌مثبت‌گرا» باشد و مدام‌‌ومدام به رفتار، امیال و آن‌چه که هستی «حق» بدهد، احتمال این که آن جامعه انسانی پالوده —کسی که خودش را مدام از رذیلت‌ها پالایش می‌کند— به جامعه تحویل دهد بسیار ناچیز است و قابل حدس است که خروجی آن‌جامعه انسان‌هایی عنان‌گسیخته‌ی خودمحور خواهد بود. 

از آن‌جهت که این کیفیت‌ها غیرغریزی هستند طبیعتا تحقیق آن نیز نامطلوب است؛ ما اینجا نیاز به یک احساس و التزام درونی داریم که به ما قدرتی دهد که این مسیر را تاب بیاوریم و به حاشیه رانده نشویم. التزامی که روی خواسته‌ها، نیازها، هوس‌ها، غرایز و امیال و تمام چیزهایی که ما را از رسیدن به آن کیفیت‌ها باز می‌دارند، اعمال قدرت کند و ما را از جبر خودمان بیرون بکشد. التزامی که خویشتن را به سمت یک مطلوبی ثابت قدم سازد؛ خوشبختانه برای آن واژه‌ای داریم که به آن «اراده» می‌گویند و در این‌جا منظور ما «اراده‌برخویشتن» است. خودِ «اراده‌برخویشتن» یک کیفیت تعالی‌بخش است، اما به‌گمانم پیش‌نیاز تمام کیفیت‌های دیگر قرار می‌گیرد و به آدمی در مسیر استعلایی‌اش یاری می‌دهد. به عبارتی دنبال «اصالت» گشتن بیهوده است اگر پیشتر بر روی اراده‌برخویشتن ورزش نکرده باشم. این‌طور که من می‌فهمم اراده‌ عضله‌ای است که ورزش می‌خواهد و اگر ورز دیده نشود، خمور و ضعیف و نحیف می‌ماند. هرکسی شاید به واسطه شرایط محیطی و طبیعی‌اش بضاعت مختلفی در کسب این اراده داشته باشد، شاید کسی شرایط بیرونی به نعفش بوده‌اند، مشخص نمی‌کند، دشواری های هرکس منحصر به اوست.

کسب کیفیت «اراده‌برخویشتن» مسیری هموارتر برای پیگیری دیگر کیفیت‌ها و شایستگی‌ها هموار می‌کند اما به‌گمان من نتیجه‌‌ی دیگری نیز خواهد داشت که چه‌بسا مهم‌تر است. نتیجه‌ی اراده‌برخویشتن آن احساس مالکیتی است که بر احساس‌ها و رفتارهایمان خواهیم داشت. این مالکیت و کنترل، انسان را به چیزی فراتر از یک کیسه‌ی سلول برنامه‌ریزی شده با عادات و غرایز تبدیل می‌کند، چه‌بسا «آدمی به اندازه‌ی اراده‌ش آدم است»؛ البته کشف جدیدی نیست. ادیان و دستگاه‌های اعتقادی، نحله‌های اخلاقی و فلسفه‌های مختلفی بر کیفیت اراده‌برخویشتن تاکید کرده‌اند، امروز هم روان‌شناسی‌، نظریه‌های خودتعیین‌گری، و حتی MBAیی‌ها هم درباره‌ی اراده صحبت می‌کنند؛ اما یک مشکلی با همه‌ی این‌ها دارم؛ تقریبا اکثر کسانی که درباره‌ی اراده صحبت می‌کنند به نوعی دستورالعمل «تعویق لذت» می‌دهند و یا دنبال عادت‌سازی با شرطی‌سازی هستند. به نظرم این تقلیل‌گرایی هرچند شاید در کوتاه‌مدت کارآمد باشند، اما در عمق خودشان به همان جبرگرایی‌ای دامن می‌زنند که بالاتر گفتیم و دوباره همان آش‌ و همان کاسه‌ است. انگار که مسئله‌ی اراده تبدیل به مسئله‌ی جایگزینی عادات می‌شود. تعویق لذت یا کسب‌ عادات با شرطی‌سازی، اگر چه ابزارهایی برای تقویت اراده به نظر می‌آیند، اما در نهایت انسان را به یک ماهیت مکانیکی تقلیل می‌دهند که با محرک‌ها و پاداش‌ها تنظیم می‌شود و در نهایت از آدمی سوژه‌زدایی می‌کنند. کسب اراده برای هر شب مسواک زدن، صبح‌ها دویدن و سالم غذا خوردن نیست، به گمان من آدمی اراده را کسب می‌کند که کوهی را جابه‌جا کند.

اما چطور به سمت این اراده‌برخویشتن برویم؟ راستش به راهی برای خودم فکر می‌کنم، راهی که دست‌کم چندباری بر روی خودم پاسخ داده است اما هیچگاه فرصت تنقیح و تشریحش را نداشتم. در ادامه تلاش می‌کنم این دست‌خط تجربی را مقداری برای خودم مدل‌مند کنم. ما یک لختی روانی به حفظ وضعیت فعلی داریم، چه این وضع سامان یا نابه‌سامان باشد، هرچیزی که این لختی را بر هم زند، نوعی شورش علیه جبر درونی و بیرونی است. این شورش با دستورالعمل‌های «ده دقیقه بیشتر صبر کن»، «عادات بد را با پاداش و تنبیه تغییر بده» و یا «فلان‌کار را بیست‌ویک روز تکرار کن» موفق نمی‌شود. من فکر می‌کنم که شایستگی «اراده‌برخویشتن» یک مسئله‌ی وجودی مداوم برای مواجه با جهان پیرامون و خودمان است و به نوعی وقتی حاصل می‌شود که بتوانیم به این مواجهه آگاه گردیم. چطور؟‌

تجربه من این است که ما در اکثر مواقع روزمان فکر می‌کنیم اما نمی‌اندیشیم و آن‌طور که مقدور شده است رفتار می‌کنیم. حالا در این بخش کاری ندارم که این رفتارها ناشی از ژنتیک است، محیط یا شرایط روانی‌مان، موضوع این است رفتارمان مقدور شده است. چطور می‌توان به این شرایط مقدر شده آگاه شد و به فهمی از «مواجه‌مان با جهان پیرامون و خودمان» رسید؟ من حداقل فکر می‌کنم در آن لحظه‌ی رفتار، خویش‌آگاهی بعید است. اما در انتهای شب چه؟ اگر سکانس‌به‌سکانس روزمره را بیرون بکشیم، یک‌بار دیگر خود را در آن شرایط ببینیم و چیستی و چرایی رفتارهایمان را به سلابه نقد بکشیم، شاید بتوان یک خودآگاهی تعویق‌یافته را پدید آورد. آن‌وقت چیزهایی بیرون می‌زند که قابل مطالعه است. کار سخت و در حکم کودتایی علیه نظم موجودمان است، اما بعد از مدت‌ها به گمانم بین ما و رفتارها و احساس‌هایمان فاصله می‌اندازد، بین خودمان و خواسته‌هایمان فاصله می‌اندازد و این فاصله همان فضای مقدسی است که اراده در آن رشد می‌کند. شاید نوعی تصلیب خودمان باشد اما به‌گمانم ناگزیر است. این تامل، نمی‌تواند تبدیل به عادت شود. شما به ورزش کردن عادت می‌کنید اما به تامل کردن با -تجربه‌ی من- نمی‌توان عادت کرد.

حال می‌توان همین مسیر را بازگشت، لحظه‌های روزانه برای ایجاد یک خودآگاهی تعویق‌یافته، ایجاد فاصله بین خود و چیستی و چرایی رفتارهایمان، تحلیل این چیستی و چرایی و تلاش برای به‌خاطر سپاری چیستی‌ها در لحظه‌های روزمره و تمرین مداوم مواجه‌ با خود و جهان پیرامون از دل این خودآگاهی. تبدیل رفتارهای روزمره به رفتارهای استعلایی برای تمرین «تبدیل کردن». تقویت عضله‌ی اراده بر خویشتن از دل «تبدیل کردن»‌های مداوم، و نهادینه‌ کردن «اراده‌برخویشتن» به عنوان کیفیتی زیربنایی برای کسب همه‌ی کیفیت‌های تعالی بخش.  

مسئله این‌ است که وقتی همه‌چیز پیرامون «حال» و اکنون می‌گردد، آینده نوعی امر انتزاعی است و کسی التزامی برای پالایش خویش نمی‌بیند. اما من حس می‌کنم جامعه‌ای که اراده‌مندان قوی‌تری داشته باشد، در نهایت در برابر چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی مقاوم‌تر است و خودشکوفایی جدی‌تری دارد. به‌همان میزان، فردی که در برابر خویش اراده‌ای قوی‌تری دارد، در نهایت رنج کمتری از این جهان می‌برد. 

«جنگ کردن با خردمندان آسان‌تر است از حلوا خوردن با بی‌خردان» | ۱۴۰۵-۱۳۹۳ | درباره