برای سال ۱۴۰۳: عزلت جمعی و ایدهی ایران «ملت ایران باید صدا داشته باشد، افکار داشته باشد، […] اگر افکار عامه داشت به این روز نمیافتاد و همه مقاصد حاصل میشد. اصلاح حال ایران و وجود ایران متعلق به افکار عامه است و اگر بگویید تعلیق بر محال میکنی عرض میکنم خیلی متاسفم اما در حقیقت نمیتوانم صرف نظر
یک سالی میشود که جلای وطن کردهام. قبل از پرواز، دمدمههای صبح بود که در آخرین یادداشتم در ایران، با ترس یا شاید با عدم اطمینانی نوشتم که: «من نمیروم که بروم». الآن که آن متن را میخوانم، انگار که میخواستم با خودم اتمامحجت کرده باشم و از خودم قول بگیرم، انگار که به برگشتن خودم مطمئن نباشم؛ بگذر
زمانی در اروپا، این قارهی پهناور، تمام ابعاد زندگی انسانی تحت سلطهی نهاد دین بود. نهاد دین که قدرت را قبضه کرده و استبداد خودش را در تمام ساحتهای زندگی بشری حقنه کرده بود، اما مهمترین جنبهی آن، استبداد فکر و اندیشه بود. کلیسا اجازهی فکرکردن به آدمها نمیداد؛ تمام اندیشههای جدید، افکار جدید،
جریانهای رسانهای مختلفی این روزها، به دنبال اختهکردن هر کار و فعالیتیاند که «زندگی»کردن را در ایران ممکن میکند، از هنر و ورزش گرفته تا اقتصاد، به دنبال کورکردن تمام مجراها هستند. هدفشان در خوشبینانهترین حالت ممکن این است که با غیرممکنکردن زندگی برای مردم، مردم را در برابر ساختار سیاسی بشورا
ایام سادهای نیست، به سادگی نمیشود با آدمها دربارهی امیدواری صحبت کرد اما مقصود من در این نوشتار امیدواری نیست، پیشتر گفتهام که چرا توأمان به امیدواری و بدبینی در این شرایط نیاز داریم و شاید لازمهی خواندن متن پیش رو، نگاهی به پست «برای سال ۱۳۹۸: عریضهای دربارهی بدگمانی و امیدواری» باشد. از س
در زمان جنگ جهانی دوم، یک خبرنگار اروپایی با موسولینی، رهبر ایتالیا، مصاحبهای کرد و گفت: «جناب موسولینی، من هشت ماه است که در کشور ایتالیا سیاحت میکنم، در کارخانهها، کارگران فقیر، بیمار، بیمعلومات و عقبافتادهاند؛ در مزارع کشاورزان و زارعان همین وضع را دارند؛ در مؤسسات آموزشی و پرورشی همین وضع
«با گسترش دینگرایی در غرب، دو واژهی «نسبیگرایی» و «بنیادگرایی» بهشدت سر زبانها افتاد، نسبیگرایی داعیهدار تسامح با مهاجرین، ادیان و فرهنگهای گوناگون و از طرف مؤمنین و اقلیتهای فرهنگی نیز مدافع تقلیل دستورهای دینی و فرهنگی به موازین جامعهی میزبان بود؛ بنیادگرایی نیز در هر دو سو بر آتش مخالفت
بیایید کمی از متن جامعه فاصله بگیریم و از بالا به موضوع نگاه کنیم. از مشکلات خُرد که مردم با آن دستوپنجه نرم میکنند عبور کنیم و نگاه جامعتری به مسائل کلان کشور داشته باشیم. از دولا سهلاکردن یارانه، پرداخت کارانه، کشمکش بر سر یک یا پنج میلیون عیدی، وام ازدواج و دیگر مسائلی که طرفین ماجرا، برایش گ
آقای روحانی سلام؛ با احترامات و به دور از مقدمات میگویم، من به شما حق میدهم، منِ دانشجو که چند ماهی از سال گذشته را پی متقاعدکردن دیگران برآمدم و چندین رأی اولی چهل-پنجاهساله را پای صندوق کشاندهام و شبها خستهوکوفته از ستادهای شما به سوی خانه روانه میشدم، به شما حق میدهم. به شما حق میدهم که