در این چند روز، همراه معاشرین وقت، بسیار فکر کردیم که مسئلهی اقتصاد سیاسی ایران چه میتواند باشد؟ اصلاً درست است که واژهی «مسئله» را به مثابهی امر پروبلماتیکشده به کار ببریم؟ اقتصاد سیاسی چیست؟ اقتصاد سیاسی ایران چیزی شبیه فرش ایرانی است؟ یعنی بافت و ساختاری برخاسته از کالبد و روح ایرانی است یا
راستش خیلی فکر کردم، اگر قرار باشد برای سال ۱۴۰۲ یک اولویت برای پیگیری داشته باشم، کدام را انتخاب کنم. تا همین امروز متقاعد شده بودم که باید در مورد «اخلاقیات اجتماعی» بنویسم؛ زیرا احساس میکنم که جامعه در شرایط بغرنج و دشوار فعلی، در آستانهی سالی که آنقدرها خوشیمن بهنظر نمیرسد، در آستانهی افت
«همه ما قصهگو هستیم»؛ این جمله را نیکول اشاف، مدرس جامعهشناسی دانشگاه بوستون، میگوید و کتابش را آغاز میکند. قصههای بزرگ با مهیاکردن ابزار و امکانات، نظم اجتماعی را بازتولید میکنند. بخش اعظمی از جامعه باید به صورت فعالانه به یک داستان سرمایهداری باور داشته باشند تا آن داستان بتواند زنده بماند
زمانی در همین کرهی خاکی، نیاکان ما برای تصاحب منابع اندک و ارضای نیازهای خود دست به خشونت و تهاجم میزدند؛ در ابتدا که ساختارهای همکاری میان گونهی انسانِ هوشمند ضعیف بود، این نزاعها به صورت انفرادی رخ میداد اما پس از آنکه انسان توانست در واحدهای قبیلهای و قومی همکاری کند، این نزاعها به سطح قوم