دانشگاه و توسعه (موخره): برای شروع چه کار کنیم؟

حتی اگر همین روند نابسامان، ناهمگون و تبعیض ساز کنکور و انتخاب رشته فعلی را داشته باشیم باز هم ایده دانشگاه مستقل نباید امر محیر العقولی باشد. شاید برای نیل به این موضوع، ابتدا باید چنین موضوعی را به صورت پایلوت در بعضی از رشته‎ها آزمون کرد اما بیش‎تر از آن که ما مشکل تکنیکال برای استقلال دانشگاه‎ها داشته باشیم، مشکل معرفتی داریم. هنوز به درک آن نرسیده‎ایم که وابستگی مالی به منابع دولتی، از دانشگاه نهاد زدایی می‎کند.

بیایید برای فرض هم که شده، تصور کنیم سوبسید دولت از یک دانشگاه دولتی حذف شده است، برای مثال دانشگاه صنعتی شریف. دانشجویان متقاضی برای تحصیل در این رشته می‎بایست هزینه تحصیل خود را که شامل هزینه‎های آموزشی، لجستیک و خدمات است پرداخت کنند، ببینیم چه اتفاقی می‎افتد. بودجه دانشگاه شریف در سال ۹۷، ۱۷۰ میلیارد تومان بود، تعداد دانشجویان این دانشگاه در همه ی مقاطع بالغ بر ۱۲هزار دانشجو می شود.[۱] سرانه هر دانشجو از بودجه سالانه دانشگاه تقریبا ۱۴ میلیون تومان است و اگر بنا شود هر دانشجو در طول تحصیل خود این هزینه را برگرداند دانشگاه می‎تواند بدون نیاز به ارتزاق از بودجه عمومی، فعالیت‎های خود را پیش گیرد، پیش رو گیری هر سیاستی، نیازمند بررسی ذی مدخلان است. باید دید که آیا دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف استطاعت پرداخت چنین هزینه ای را دارند یا خیر. البته که باید ساز و کارهای دقیق تری لحاظ شود، برای مثال دانشجوی دکتری به جای آن که هزینه پرداخت کند، باید حقوقی نیز دریافت کند و یا پرداختی یک دانشجوی ارشد و کارشناسی باید تفاوت داشته باشد. ملاحظات بسیاری وجود دارد، برای مثال دانشگاه شریف به واسطه پروژه های اساتید خود و یا سایر فعالیت های مبتنی بر شرکت های دانش بنیان، جریان های درآمدی قابل توجهی دارد. اما با این حال، برای ساده سازی مسئله، همان سالی ۱۴ میلیون تومان را لحاظ می‎کنیم.

نمی‎دانم تا کنون کار پژوهشی بر روی درآمد سالانه خانوارهایی که فرزند محصّل در این دانشگاه دارند صورت گرفته است یا خیر، با توجه به آن که قبول شدن در این دانشگاه، مستلزم هزینه‎کرد مشخصی در سال‎های دبیرستان و کنکور است، احتمال می رود که عموم دانشجویان حاضر در این دانشگاه از طبقه اقتصادی متوسط به بالا باشند، با این حال ما نرم اقتصادی خانوار شهری[۲] را برای این موضوع در نظر می‎گیریم: متوسط درآمد سالانه یک خانوار شهری در سال گذشته ۳۷ میلیون تومان و متوسط هزینه سالانه نیز معادل ۳۳ میلیون تومان اعلام شد تا میانگین درآمد سالانه خانوار ۴میلیون بیش از هزینه باشد.[۳] در همین راستا، خانوار‌های استفاده کننده از اتومبیل شخصی از ۴۷.۶ به ۵۰.۶ افزایش یافته‎اند. در بدبینانه‎ترین حالت ممکن، خانواده نیمی از جمعیت محصل در دانشگاه شریف دارای خودروی شخصی هستند. خانواده‎ای که استطاعت خرید خودروی شخصی را دارد، بلا شک، توانایی سرمایه‎گذاری بر روی نیروی انسانی خود را دارد و با اشتیاق نیز این کار را انجام خواهد داد. الباقی ۵۰ درصد؟ هرچند که من معتدقم کسانی که در واقع به جهت انگیزه، علاقه و استعداد می بایست در دانشگاه حضور داشته باشند اما نمی توانند این رقم را بپردازند در اصل کمتر تر است، اما به هرحال هر سیاستی محذوفینی دارد، حتی همین سیاست سوبسید سراسری محذوفینی را ساخته است. دانشگاه «باید» هزینه آموزش را از دانشجویان بگیرد، به هرحال آموزش تخصصی در دانشگاه دیدن یک هزینه‎ای (Trade Off) دارد، نمی‎شود هم خر را داشت هم خرما را. خانواده‎های ایرانی برای برگزاری یک مراسم عروسی یا ختم، خرج های کلانی می‎کنند اما آیا برای سرمایه‎گذاری بر فرزندان خود حاضر نیستند یا نمی‎توانند هزینه کنند؟

الباقی دانشجویان که توانایی پرداخت این هزینه را به صورت یک جا ندارند، آیا از دانشگاه حذف می‎شوند؟ می‎شود این امر را به حداقل رساند. می پذیرم که وضع مالی خانواده نباید آن‎چان در فرصت رشد فرزندان دخیل باشد، می‎توان راهکارهای زیادی برای این موضوع در نظر گرفت. نخستین راه حلی که متبادر می‎شود پرداخت قسطی، پرداخت وام و بازپرداخت بعد از فارغ التحصیلی است که دانشجو توانسته است با یادگیری تخصصی، وارد بازار کار شود.

  • راه حل دوم پرداخت بورسیه های تحصیلی است، در همه‎ی دانشگاه های دنیا، افراد خیر و صاحب نام، بورسیه‎هایی ایجاد می‎کنند که طی آن دانشجویان کم استطاعت می‎توانند با لحاظ کردن شرایطی از آن بورسیه‎ها بهره‎مند شوند. نوع دوم این بورسیه ها، بورسیه های سازمان‎ها و شرکت هاست، دانشگاه فرهنگیان یک نمونه کج دار و مریز از این موضوع در ایران است. بسیاری از شرکت‎ها و منابع انسانی سازمان‎ها، برای زنجیره تامین نیروی انسانی خود مبادرت به ایجاد بورسیه‎هایی در دانشگاه‎ها و دانشکده‎های مرتبط حوزه تخصصی خود می‎کنند، فعالیت‎های وزارت نفت در دانشکده نفت دانشگاه شریف می‎تواند شروع خوبی برای این موضوع باشد.
  • راه حل سوم، کار دانشجویی است. بسیاری از دانشگاه‎ها در دنیا، با پرسنل بسیار کم و با کمک دانشجوها اداره می‎شود، سپردن وظایف ساده مثل کتابداری، امور آموزشی، بوفه، دبیرخانه و نظیر این‎ها به دانشجویان علاوه بر کمک مالی به ایشان، هزینه های دانشگاه را بسیار تقلیل می‎دهد.
  • راه حل چهارم کار پژوهشی است، در تمام دانشگاه های دنیا، پروژه های پژوهشی، آزمایشگاه‎ها، پژوهشکده‎ها و کارگروه‎های مختلفی وجود دارند که اساتید و پژوهشگران در آن ها مشغول به فعالیت هستند، دانشجویانی که نیازمند بورسیه تحصیلی هستند می توانند کار پژوهشی در درون این پروژه ها و آزمایشگاه ها را به انجام رسانند. خیل عظیم دانشجویان ایرانی که در دانشگاه های کشورهای دیگر پذیرفته می شوند، از این طریق از پس هزینه های سرسام آور دانشگاه ها بر می‎آیند. در این میان، دستیار استاد شدن نیز می تواند کمک کننده باشد.

موخره

با تمام این ها، ممکن است که حدی از قشر بندی با واقعی شدن هزینه‎های آموزش عالی رخ دهد، منکر آن نیستم. اما ما فعلا نیازمند برون داد مناسب دانشگاه‎ها هستیم، ان‎شاءالله کسانی از این دانشگاه ها خارج شوند که برای این مشکل و نابرابری فکری اساسی کنند. تمام نیت من از این نوشتار، این است که این تلقی را که آموزش عالی یک کالای عمومی است در اذهان عمومی حذف کنیم و به سمت نهاد سازی در آموزش عالی پیش برویم. دانشگاه‎های تهران به تنهایی از بعضی از استان‎ها بودجه بیشتری از دولت دریافت می‎کنند، وقتی درمورد مالیاتِ مالیات دهندگان صحبت می‎کنیم باید خیلی محتاط باشیم، دولت می‎تواند و حتی می‎بایست از محل این مالیات ها در طرح‎های بلند مدت علمی و پژوهشی سرمایه‎گذاری کند اما این که شهریه دیگران را بدهد؟ آن‎چنان مطمئن نیستم.

نقدی که در انتها به آنچه که گفته شد، می‎پذیرم آن است که  بخشی از ساختار ایده‌آل ترسیم شده در این نوشتار،که عمدتا سازوکار دانشگاه‎های مطرح دنیا و البته اغلب امریکایی – انگلیسی هست، با وضعیت نظام آموزش عالی ما همخوانی ندارد؛ رسیدن به چشم انداز مطرح شده، نه آن که غیر قابل دستیابی باشد، بلکه بیشتر به زیرساخت سیاسی نیاز دارد. و از سوی دیگر، ربط دادن تمام مشکل ناکارامدی دانشگاه به ارزان بودن آن مقداری تقلیل گرایانه است.

در دانشگاه های برتر دنیا، جدا از هیئت امنای به شدت قوی و صاحب منصب در پژوهش و بازار، بازار صنعت و صادرات در آن کشورها بارها و بارها، قوی‎تر و بزرگ‎تر از ایران است، به عبارتی، بازار و صنعت در ایران آنقدر فشل است که حتی اگر دانشگاه را در محیط ایزوله، بهینه کنیم و سیرکولیشن مالی آن را در جریان بازار و صنعت تامین نماییم، این امر غیر ممکن نیست که در محیط واقعی و غیر ایزوله شکست نخورد.

زیرساخت سیاسی اما چطور می تواند این چالش را حل کند؟ در حالت اول سازش با جامعه جهانی و دسترسی به بازارها و رقابت در بازارهای وسیع‎تر است که با توجه به اوضاع سیاسی کشور بعید به نظر می‎رسد. اما حالت دوم قائل شدن به جبر‎های منطقه‎ای و ایجاد سلسله محیط های ایزوله منطقه‎ای است که با فرهنگ‌ سازی و پروموت سیستم علم، آموزش و نوآوری، جریان ایجاد دانشگاه آزاد و باز شدن پای طوایف سیاسی-اقتصادی به نهاد دانشگاه تسریع شود که پیش بینی می شود، در اکوسیستم حاصله، دانشگاه بتواند جریان سازی کند، که البته خود موضوع نوشتار دیگری است.

 

—————-

[۱] بیانیه کانون صنفی استادان دانشگاه شریف درباره بودجه سال ۹۷ | ایسنا | ۶ بهمن ۹۶

[۲]  با توجه به سیاست های بومی گزینی

[۳]  متوسط درآمد و هزینه یک خانوار شهری چقدر است؟ | دنیای اقتصاد | ۱۵ شهریور ۹۷

دیدگاهتان را بنویسید