دانشگاه و توسعه (دوم): بی‎اثرسازی آموزش عالی

عدم پرداخت هزینه‎ی آموزش عالی در ایران، آنقدر ارزش و کارآمدی این کالا را پائین آورده است که فارغ التحصیلان دانشگاه‎ها، شانس کمتری در بازار کار دارند![۱] در واقع شما وقتی وارد دانشگاه شوید، به نسبت یک کسی که مستقیم وارد بازار کار شده است، شانس کمتری برای تصاحب موقعیت شغلی دارید. تحصیلات عالیه در ایران، حکایت جا‎ن‎سوز مصرف انرژی را در کشورمان دارد. آنقدر برق، گاز و بنزین یارانه‎ای در اختیار مردم گذاشتیم که هیچ تلاشی برای صرفه‎جویی یا استفاده به‎اندازه از آن نمی‎کنیم، سرانه مصرف انرژی یک ایرانی ۴ برابر نُرم جهانی است.[۲] یک کالای بسیار عالی را با هزینه تمام شده بسیار گزاف با قیمتی بسیار نازل در جامعه توزیع می‎کنیم که این طبیعت بازار کار، تخصص، مسیر شغلی، کار پژوهشی و تحصیلات را در کشور برهم زده است. کسی که استعداد و ذوق نانوایی دارد، وارد دانشگاه می‎شود، کسی که باید بنّای ساختمان شود وارد دانشگاه می‎شود، کسی که آرایشگر باید شود در صف کنکور عمرش را می‎سوزاند، کسی که باید تعمیرات موبایلی راه بیاندازد وارد دانشگاه می‎شود، چرا؟ چون پولی بابت آن نمی‎دهد. وقتی آموزش عالی را یک کالای بسیار گران‎بهاست، عمومی کردیم همگان این انتظار را دارند که از آن منتفع شوند، چه کسی که بدان نیاز دارد چه کسی بدان نیاز ندارد.

دود این موضوع بر چشم چه کسی می‎رود؟ اول در چشم دانشجویی که استعداد، مهارت و توانایی کار پژوهشی و برخورداری از آموزش عالی را دارد، اما به علت شلوغی بیش از حد صف ورود به دانشگاه‎ها، انگیزه و انرژی‎اش را از دست می‎دهد و حتی بعد از آن که وارد دانشگاه شد، با ازدحامی از دانشجویان فشل و بی‎انگیزه‎ای که رغبتی به تحصیل ندارند هم‎کلاس می‎شود و از کیفیت آموزشی برخوردار می‎گردد که فدای کمیت شده است.

بعد چه می شود؟ سیل کسانی که بدون انگیزه، دانش و مهارت، بدون یادگرفتن بستن یک پیچ در دانشگاه و صرفاً به لطف امر بوروکراتیک، با مدرک خود وارد بازار کار می‎گردند، آن‎گاه چه؟ شماری بر شمار بی‎کاران فارغ التحصیل می افزایند. زیرا نه رشته‎های آموزشی ما، نه محتوای رشته‎ها و نه حتی سرانه‎های پذیرش دانشجوی ما در کشور مبتنی بر واقعیت‎های بازار است و نه کسانی که در دانشگاه ها تربیت می‎کنیم استحقاق رفع نیاز بازار را دارند و نه خودِ دانشجویان روحیه‎ی کارآفرینی و راه‎اندازی کسب و کار را در خود پرورانده‎اند. اما چرا دانشگاه اینقدر بی خاصیت شده است؟

در یک کلام، دولت نمی تواند از پس برنامه‎ریزی، سیاست‎گذاری و ارائه آموزش عالی در ایران بر بیاید. دولت نیاز بازار را نمی‎شناسند، نمی‎داند که باید روی چه موضوعی متمرکز شود و سرمایه‎گذاری کند، به‎روز رسانی دولت با آنچه که در واقعیت تخصص‎ها و بازار رخ می‎دهد امر محالی است، بوروکراتیک اداری – دولتی انرژی‎ها را در دانشگاه می‎سوزاند و جدای از همه‎ی این‎ها، دولت (State) در ایران بیش از آن‎که در پی تولید متخصص باشد، در پی گسترش ارزش‎ها و سلایق خود در نسل جوان است، و اساسا دغدغه «نهاد دانشگاه» را ندارد. قصه‎ی بی‎مهری دولت به رشته‎های علوم انسانی و علوم اجتماعی در تمام این سال‎ها نیز، موید این مسئله است.

امروز، دانشگاه از عرصه آموزش بسیاری از صنایع خارج شده است، وظیفه‎ای که دانشگاه مبنی بر تربیت نیروی انسانی دارد، در بسیاری از حرفه‎ها و تخصص‎ها در دانشگاه اتفاق نمی‎افتد و دانشجو باید جویای کلاس‎ها و منابع آموزشی متعددی در بخش خصوصی باشد تا بتواند به مهارت و کیفیت لازم برای ورود به بازار کار برسد، رشته‎های نزدیک به تکنولوژی‎ای مثل مهندسی نرم افزار، سخت افزار، علوم رایانه بیشتر از این موضوع رنج می‎برند.

[۱]  شانس پایین اشتغال فارغ‌التحصیلان نسبت به عموم جامعه | ایسنا | ۲ فروردین ۹۷

[۲] ایران ۴ برابر دنیا انرژی‌ مصرف می‌کند | فارس نیوز | ۱۱ تیر ۹۷

دیدگاهتان را بنویسید