من زنده خواهم ماند: عریضه‎ای درباره بدگمانی و امیدواری

زندگی دوباره، هدی رستمی

اسامی زیادی را مرور می‎کنم، حتی آن‎هایی که سنی گذرانده‎اند و یا سمتی دولتی دارند. آدم‎هایی که خوش‎بینی‎شان زبان‎زد بود؛ سر بسته بگویم دوستان، قافیه را به نومیدی و افسردگی باخته‎ایم.

دانشجویان، تکنیسین‎ها و کسانی که آن‎ور آب‎ هواخواهی دارند آهنگ رفتن می‎نوازند، عده‎ی نه چندان کمی، از همین طبقه متوسطی‎های غرغرو، چشم طمع بسته‎اند که از آشفتگی اقتصاد مملکت پول بسازند و مفت‎خوری و مفت‎چرخی را حرفه‎ی غالب روزمره‎شان کرده‎اند. الباقی که پول و پله‎ای ندارند و نای رفتن نیز، فرسایش روح و روان خود و اطرافیان خود را برگزیده‎اند: اگر از جوانان‎شان بپرسی بیکاری پیشه کرده‎اند و سالخورده‎های‎شان در صف‎های گوشت و کوپن دولتی انتظار مرگ را می‎کشند. کاسب‎ها از دکان خالی می‎نالند، استادها از بی‎انگیزگی دانشجویان، خوار و ‎بار فروشی‎ها آجیل نفروخته را نظاره‎گرند و دولتی‎ها هر راه‎حلی که می‎آزمایند بر مشکل می‎افزاید. از هر طرف که چشم می‎دوزی بر نابسامانی اوضاع، جز به وحشت نمی‎افزاید و نتیجه‎ای جز یاس و افسردگی ندارد. اطاله کلام نمی‎کنم، باید بگویم که هیچ دلیلی برای خوش‎بینی وجود ندارد، آقایان حکومت را وا داده‎اند، از ما مردم خو‎کرده به ریا و  منفعت‎طلبی نیز آبی گرم نمی‎شود. نتیجه؟

قربانی کردن امید!

و این کم‎ترین هزینه‎ای است که می‎پردازیم. بگذارید همین‎جا چند مفهوم را از هم تمیز بدهم، البته کاری به شرح و بسط این مفاهیم در روان‎شناسی و فلسفه ندارم، فهم خودم را منظور کرده‎ام:

خوشبینی: یک حدس و گمانی بر پایه یک روند مطلوب است. در واقع ما نظاره‎گر یک فرایندی هستیم که در مجموع می‎توان عمل‎کرد آن را مطلوب ارزیابی کرد. حال یک رویکرد خوش‎بینانه آن است که، پارامترهایی که بر نتیجه دخیل است اما در حیطه اختیار نیست را نا‎‎دیده بگیرد و گمان برد که فرایند مذکور خروجی مطلوبی دارد.

امیدواری: اکثرا از جنس احساسات است، گاهی نیز به صورت عقیده بروز می‎یابد، امیدواری بر خلاف خوش‎بینی وابستگی آن‎چنانی به شرایط موجود ندارد، نوعی احساس مشفقانه است که نویدِ مطلوب مورد نظر را می‎دهد، امری روان‎شناختی است که در ضمیر افراد حضور دارد، با تمرین می‎توان این احساس را برانگیخت.

بر اساس این تفکیک، به یک سیستم معیوب می توان امیدوار بود، اما خوش‎بین نه. تفاوت نیز عمدتاً در انتظاری است که در خوش‎بینی نهفته است. خوش بینی نوعی انتظار با خود به همراه می‎آورد که برآورده نشدن آن یاس برجای می‎گذارد. می‎توان بدبین و بدگمان بود اما امیدواری را حفظ کرد، و این دقیقا چیزی است که به آن نیاز داریم و این نوشتار درباره آن است.  

چرا بدگمانی لازم است؟

فهم این موضوع که مطلوب، از دل ساختارها و نهادهای ناکارآمد فعلی در نمی‎آید ضروری است؛ این ضرورت با بدگمانی، شکاکیت و پرسش‎گری ایجاد می‎گردد. تا وقتی که نسبت به شرایط موجود خوش گمان باشیم، نسبت به تغییر آن انگیزه‎ای پدید حاصل نمی‎شود. پس این‎که بدانیم وضعیت فعلی نا‎مطلوب است. بدگمانی همیشگی به چیزهایی که به اسم ارزش، باور، هنجار و عرف به خورد ما می‎دهند، بدگمانی پیوسته به آن‎چه که سیاست‎مداران می‎گویند، بدگمانی به پدیده‎ها و روابط موجود در جامعه که متاسفانه کاربرد خود را یافته‎اند. ما به بدگمانی نیاز داریم.

چرا به امیدواری نیاز داریم؟

برای آن‎که به این فهم برسیم که وضعیت مطلوب ممکن است! پاسخ به این سوال دو ساحت دارد، ساحت فردی و ساحت اجتماعی، ساحت فردی آن گره می‎خورد با شور زندگی. وقتی که به آینده و نه حتی آینده، به فرجام کوچک‎ترین اقدامات‎مان امیدوار نباشیم، دیگر چه سود از انجام دادن‎شان؟ به مرور این فرجام‎اندیشی‎ها، انگیزه ی همه‎ی رفتارهای‎مان را تحت شعاع قرار دهند زندگی را بدون شور و اشتیاق می‎سازند، طعم و مزه از زندگی رنگ می‎بازد، اما این پایان ماجرا نیست، بحث معنای زندگی پیش می‎آید، وقتی شور زندگی نباشد معنای زندگی پروبلماتیک[i] می‎شود. بحث معنای زندگی پیش بیاید، افسردگی و هیچ‎انگاری نیز ملازم با آن می‎آیند و رخت پهن می‎کنند. در بُعد شخصی نیاز داریم که امیدوار باشیم، زیرا «امید» انگیزه‎ی پیش‎برد زندگی است. آیا این نوعی ارزش دادن به زنده بودن است؟ آری، و من زنده بودن را دوست دارم، من زنده خواهم ماند!

«امید» اما در ساحت اجتماعی رنگ و بوی دیگری می‎گیرد که به آن «امید اجتماعی» می‎گوییم. امید اجتماعی برای علوم‎اجتماعی مهم است، از آنجا اهمیت دارد که سلامت اجتماعی را طبق آن می سنجد، استاد ملکیان دو نوع تعریف برای امید اجتماعی مطرح می‎کنند که بیش‎و‎کم هم داستان با تئوری پردازان همین حوزه است:

امید اجتماعی به این معنا هست که اکثر افراد جامعه امید دارند. از این منظر فرضاً چون بیش از ۵۰ درصد جامعه به چیزی امید دارند پس می‎توان به آن عنوان امید اجتماعی را اطلاق کرد. اما گاهی عنوان امید اجتماعی به لحاظ متعلق این امید به کار می رود. این که فرد امید به چه چیزی دارد در اینجا موثر هست؟ اگر فرد امید به اتفاق رویدادی که فایده آن برای همه جامعه است داشته باشد، پس به آن امید اجتماعی گفته می شود. اگر این معنا را مورد توجه داشته باشیم، امید اجتماعی صرفا چهار مصداق خواهد داشت: امنیت، رفاه، عدالت و آزادی. چرا که از بعد اجتماعی تنها همین چهار مورد را می توان به عنوان آرمان تعریف کرد. پس به صورت خلاصه امید اجتماعی در معنای دوم یعنی امید به تحقق یکی از این چهار رویداد مطلوب.

ما نیاز داریم که اکثریتی به یک امکان وقوع وضع مطلوبی امیدوار باشند و این وضع مطلوب را با کنش‎گری خود ممکن سازند. ما به توسعه اقتصادی نیاز داریم، به توسعه سیاسی به توسعه فرهنگی و اجتماعی، چطور این‎ها اتفاق می‎افتند؟ توسعه اقتصادی بر پایه مفهوم ارزش افزوده است، ارزش افزوده از نتیجه کارآفرینی حاصل می شود، کارآفرینی بدون امید می شود؟ کدام کارآفرین بدون امیدواری می تواند ایده پردازی کند و ریسک اجرایی کردن ایده اش را بدون امید به نتیجه بپذیرد؟

توسعه سیاسی، فاکتورهای زیادی دارد من همان دموکراتیزاسیون و شفافیت را در آن منظور می کنم، این دو مهم اتفاق نمی افتد مگر آن که مطالبه ای از جانب توده صورت بگیرد، مطالبه سازی برای توده توسط دولت انجام نمی شد، توسط روشنفکران و کنش‎گران مدنی اتفاق می افتد، ما نیاز به کنش‎گری مدنی داریم، کنش‎گر مدنی وقتی امید به بهبود نداشته باشد، چگونه هزینه بدهد؟ به چه مستمسکی؟ چاره دیگری جز امیدواری نداریم.

آیا این امیدواری جنبه عقلانی دارد؟

به گمانم آری. زیرا که «آینده» از رفتار ما به‎علاوه بسیار پارامترهایی شکل می‎گیرد که اساسا در اختیار ما نیستند، در زمان قحطی گسترده چین، هنگامی که مائو در حال انقلاب «یک گام بزرگ به جلو» بود و ۲۸ میلیون نفر را از قحطی به کام مرگ فرستاد، کسی گمان نمی‎کرد که چین روزی به یک قدرت اقتصادی تبدیل شود. یا زمانی که گرجستان در منجلاب شوروی فرو می‎رفت و فساد و فقر این کشور را فلج کرده بود، کسی نمی‎توانست حدس بزند که این کشور روزی از پاک‎ترین اقتصادهای منطقه می‎شود. در نمونه وطنی نیز در دوره دوم هاشمی رفسنجانی، وقتی تورم ۵۰ درصدی و نابسامانی‎های اجتماعی کشور را در نوردیده بود، کسی از دوم خرداد و شکوفایی فرهنگی و اقتصادی خاتمی با خبر نبود؛ چه می‎خواهم بگویم؟

این شب تیره اگر صبح قیامت باشد

آخرالامر به هر حال سحر خواهد شد [ii]

 

 


[i] پروبلماتیک دو کارکردِ تقریباً به‌هم‌پیوسته دارد. یکی به‌معنای مسئله است. مثلاً دانشجویی می‌خواهد پایان‌نامه بنویسد. از او می‌پرسیم پروبلماتیک (یا مسئله‌ی) تو چیست؟ کارکرد دیگر این اصطلاح به بغرنج‌بودگی و مسئله‌زایی یک موضوع یا پدیده نظر دارد. مثلاً جامعه‌شناسان می‌گویند تجربه‌ی جنسی در جامعه‌ی ایران پروبلماتیک شده است. (وبلاگ خوابگرد)

[ii]  م . امید (مهدی اخوان ثالث)

پی‌نوشت: عکس پست از مجموعه Life Again | عکاس: هدی رستمی

4 Replies to “من زنده خواهم ماند: عریضه‎ای درباره بدگمانی و امیدواری”

  1. مسئله ی امیدواری با خوش بینی رو خوب باز کردی.اما به نظرم روشنفکران هم از جنبش و کوشش برای آگاهی و به ثمر رساندن آرمانشان،بدشان نمی آید. مسئله این است که جای روشنفکران کنونی ما را چه کسانی گرفتند؟و حتی روشنفکران مشهور ما که اغلب شخصیت های آکادمیک هم دارند دقیقا مخاطبانشان چه کسانی هستند؟ و از طرفی حکومت ابزاری مهم برای جلوگیری از شکل گیری توده هست که نمیتوان از آن چشم پوشی کرد.کدوم تریبون برای روشنفکران جامعه باشد که دولت جلویش را نگیرد؟ و توده در نطفه خفه نشود.

    1. محمدحسین انصاری says: پاسخ

      قبول دارم اما مسئله من توی این نوشته این نیست، من بیشتر توی سطح فردی دارم میگم که میتونیم بدبین اما باید امیدوار باشیم. در پاسخ به شما هم، من درصد زیادی از این مشکل رو از الیت میدونم نه از توده و نه از قدرت. انتظار نداری که دولت به مخالف خودش تریبون بده؟ انتظار نداری که اجازه کنش به توده داده بشه؟ من حس میکنم امر دولت در ذهن ما ایرانی ها، امر مسمومی شده، نه تنها تمام چشم انتظار کار و زندگی ازش داریم، بلکه انتظار داریم خودش برای خودش مخالف تراشی هم بکنه.

  2. نه انتظار ندارم مخالفت تراشی کنه،اما میگم اینی که شما وظیفه ی الیت میدونی و بهش ایدار وارد میکنی که چرا دست به سینه نشسته شرایط مطلوبی براش نه از طرف شنیده شدن مخاطبش مهیا است و پیامدهایی مثل سرکوب و… هم در انتظارش هست.سرکوب کردن همیشه بوده اما اون چیزی که یک سرکوب رو خاص میکنه، دفاع آدم ها از سرکوب شونده هست.

    1. محمدحسین انصاری says: پاسخ

      الیت باید هزینه بده برای این موضوع، تا وقتی نخواد که لباسش خاکی بشه، معلومه که اتفاقی نمی افته.

پاسخی بگذارید