در روزهای آخر اسفند

به دلایلی که خود موضوع نوشتاری دیگر است، تمایل دارم از هیاهوی عید تا حد ممکن فاصله بگیرم و دامانم را این زرق‌وبرق و تکاپوی هرساله پاک نگاه دارم؛ این فاصله گرفتن که سال‌به‌سال پر عمق‌تر و مؤثرتر می‌شود، مزایایی دارد، در یک مورد این‌که اجازه می‌دهد نگاه کلی و برون به درونی به مسئله […]

تراژدی رمانتیک بودن

برای پیدا کردن درگیری ذهنی تازه در روزگاری که به سادگی نمی‌گذرد، به نشست «مطالعات عاطفه در ایران» که در دانشکده خودمان –دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی- بود رفتم. جستارها و موضوعاتی که در نشست مطرح شد بعلاوه دغدغه‌های شخصی و بیش بر این‌ها، رنجی که خود از حضور در جامعه هنجار زده می‌برم […]

والله که کار نیست!

بگذارید سخن پایانی را همین ابتدا بزنم؛ #کار نیست، تُخمِ شغلِ دولتی را ملخ خورده و آن چندتایی هم که مانده پس از آزمون‌های استخدامی نصیب برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌ها می‌شود. بخش خصوصی هم برای شما فرش قرمزی پهن نکرده که میز و صندلی چرخ دارد بدهد با حقوق و حق عائله‌مندی. بخت داشته باشید که […]

سیزدهم بداختر

با امروز اگر بخواهیم برآورد کنیم، نوزده «سیزده به در» را دیده‌ام، گمان نمی‌کنم بیشتر از انگشت‌های یک دست از خانه زده باشم بیرون؛ آن چندتا هم برای موقعی بود که نزدیکان فراخوانی کرده بودند که احتمالاً نمی‌شد رد کرد. (اساساً #سیزده_به_در در خانواده ما پیش‌آمدی نیست که آن‌گونه که دیگران پای‌بند به انجامش هستند، […]

برای تو، ای روز اردیبهشتی!

اگر اینجایید، احتمالاً برای من پیام تبریک فرستاده‌اید که من در جواب لینک اینجا را دادم؛ یا باهم معاشرتی داریم و بین صحبت خواسته‌ام که بیایی اینجا تا این چند خط را بخوانی؛ شاید هم ادواردو را دنبال می‌کنی و در فیدخوان ات اضافه‌اش کردی، چقدر عالی، یا ممکن است حضرت گوگل شمارا به اینجا […]