چند نکته درمورد میانه‎روی با نگاهی به کتاب اعتقاد بدون تعصب پیتر برگر

با گسترش پدیده دین گرایی در غرب دو واژه «نسبی‌گرایی» و «بنیادگرایی» به‌شدت سر زبان‌ها آمدند، نسبی گرایی داعیه‌دار تسامح با مهاجرین، ادیان و فرهنگ‌های گوناگون بود و از طرف مؤمنین و اقلیت‌های فرهنگی نیز مدافع تقلیل دستورهای دینی و فرهنگی به موازین جامعه میزبان؛ بنیادگرایی نیز در هر دو سو بر آتش مخالفت می‌دمید […]

تأملاتی درباره اخلاقی زیستن با نگاهی به کتاب فلسفه اخلاق جیمز ریچلز

مسئله اخلاق از آنجا که دقیقاً دست می‌گذارد در منفعت شخصی آدم و دست و پای آدم را در شرایطی می‌بندد که آدمی میان سود شخصی‌اش و حالا التزام به دستوراتی که روشن نیست از کجا آمده‌اند گیر کرده؛ حائز اهمیت است و دوباره ازآنجاکه دست و پای آدم را می‌بندد تعارض بزرگی با هویت […]

مرشد و مارگریتا، نیاز به غیرطبیعی بودن

The Master and Margarita

دو هفته اول اردیبهشت رمان «مُرشد و مارگاریتا» از میخائیل بولگاکف دستم بود، همین‌قدر درباره کتاب بگویم که جایگاه کتاب را در کتابخانه‌ام از کنار نوشته‌های «جوجو مویز» به قفسه و ردیف «برادران کارامازوف» و «زوربای یونانی» ارتقا دادم! صرف در اندیشه آوردن واژه‌ها و فضاسازی‌ها برای من که یک ذهن کاملاً خوکرده به رمان‌های […]

از دو که حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم؟

کتاب

بعضی موقع ها نمی‌دانم درباره یک سری از موضوعات چه بگویم، عجیب نیست؟ برای منی که به یاد ندارم در پاسخی مانده باشم و یا کلماتی هرچند نامناسب برای بیان منظورم نیابم. الان یکی از همان وقت‌هاست،‌ کتاب عجیبی را به پایان برده‌ام و نمی‌دانم درباره‌اش چه بگویم (الان سوالی پیش آمد که چرا باید […]

نوشته‌ای بر ۱۹۸۴، تناظر عینی

تا اندازه‌ای احساس می‌کنم هرکس #۱۹۸۴ را می‌خواند، تناظر آن را در زندگی خودش جستجو می‌کند و کوشش دارد که با یافتن مصداق‌هایی از دولت و حاکمیت خودش – یا کشور محل زندگی‌اش – این تناظر را عینیت بخشد، و به نظرم این جستجو برای پیدا کردن تناظرها و مصداق بخشیدن به آن فارغ از […]