تراژیک‌تر از مرگ هاشمی

برای من به عنوان یک فرد متولد نیمه دوم دهه هفتاد، #هاشمی بیشتر از آنکه مبارز سال‌های سخت انقلاب ۵۷ باشد، مبارز کژ دار مریضی‌ها، تندروی‌ها، افراطی‌گری‌ها و حرکت‌های احساسی است. او را بیشتر از آنکه زندان کشیده دوران ستم‌شاهی بدانم، محصور افتراها، بدزبانی‌ها، نارفیقی ها و تهمت‌های دوره قدرت‌طلبی می‌دانم، هاشمی بیشتر از آنکه برای من فرمانده دفاع مقدس باشد، خط دهنده، جریان ساز و پدر اعتدال و میانه‌روی و وزنه‌ی اصلاح‌طلبی است. به همین دلیل هاشمی برای من، برای ما، یعنی ناظران جوان عرصه مسموم و غبارآلود سیاست امروز مملکت هنوز زنده است، چون مسیری که شروع کرده است زنده است، چون تفکراتش زنده است، چون نهضت زنده است.

 این متن برای مقاله نشریه “دریچه” نگارش شده است، طبعا قوانین و ضوابط مرجع مذکور در ویرایش این نوشته لحاظ شده است.

نباید چشم بر کاستی‌ها، ندانم‌کاری‌ها و خطاها ببندیم، باید دقیق‌تر و موشکافانه‌تر بررسی، تحلیل و نتیجه ‌گیری کنیم. هاشمی باید بدون رتوش این تصمیم‌های عاقلانه و باب طبع چند سال اخیر، بدون رتوش مرگ ناگهانی و بهت‌آورش، بدون اثر گیری از اشک تمساح ریزان، بدون اثر گیری از وابستگی‌ها و علایق سیاسی و حزبی بررسی شود، تحلیل شود، مورد قضاوت قرار گیرد، اقدامات منفی‌اش نکوهش و اقدامات مثبتش تحسین شود، اما این امر نیازمند صبر است، تا گردوغبار بلند شده بخوابد، تا این آب پرتلاطم لیوان قدرت آرام گیرد، تا تثبیت شود موقعیت‌ها، تا بتوان منصفانه نشست و بررسی کرد.

در کشورهای جهان سوم، اکثرا خلاء قدرت از خود قدرت در مجموع برای مردم خطرناک‌تر است و در این مورد خاص اگر نخواهم بگویم خطرناک‌تر باید از مفهوم مخاطره آمیز استفاده نمایم، حضور آیت‌الله این اواخر، نقش‌آفرینی از بالا، گفتارها و عملکردهای او به‌قدری موثر بر صحنه سیاسی ایران بود که شاید بتوان مناقشات سیاسی ایران بین دو طیف عمده تندرو – میانه‌رو یا افراط طلب – اعتدال‌گرا را به قبل و بعد از مرگ نابهنگام هاشمی رفسنجانی تقسیم کرد و در مجال این چند خط باقی‌مانده می‌خواهم گذری کوتاه از چند اتفاقی داشته باشم که از مرگ هاشمی تاثیرگذارتر و موثرتر خواهد بود.

 

گنجینه اسرار نظام

برای تاریخ نگاران و جامعه شناسان هنوز که ۳۸ سال از عمر انقلاب می‌گذرد، به سبب عدم انتشار بعضی اسناد و مدارک لازم بررسی، سلسله اتفاقات منجر به انقلاب ۵۷ به طور شفاف قابل بررسی نیست. جدا از آن، سلسله اتفاقات بعد از بهمن ۵۷، فراز و نشیب های زیادی بر تن رنجور این ممکلت تحمیل کرده است که سبب و مسببش را نمی‌توانید پیدا کنید، هیچ واقعه ای را نمی‌توانید بیابید که تمام نامه نگاری‌ها، وقایع، آمد و شدها، دستورها و ملاحظات را به طور کامل و واقع اسنادش منتشر شده باشد. از تسخیر سفارت ایالات متحده تا جنگ ایران و عراق. نه تنها آن موقع بلکه اتفاقات جدیدتر نیز به همین منوال. نه از کوی دانشگاه، نه از وقایع ۸۸ نه از ماجراجویی‌های هسته‌ای، نه از مذاکرات هسته‌ای، هیچکدام! انگار مردم نامحرم‌ترین محرم هستند.

کمتر عکسی را از انقلابیون ۵۷ می‌توان یافت که هاشمی رفسنجانی حجمی درآن نگرفته باشد، کمتر برداشتی را می‌توان از انقلاب کرد بدون آنکه نقش هاشمی را نیافت، همین ها را برای بعد از انقلاب می‌توان نوشت. در تمام برهه‌های حساس از همان همه پرسی تعیین حکومت تا سال های جنگ، از وقایع ترور و اعدام‌ها، از اعترافات مهدی هاشمی تا استعفای منتظری، از بمباران ها تا پذیرش قطعنامه، از رحلت امام تا انتخاب رهبر جدید، در همه این ها می‌توان رد پای هاشمی رفسنجانی را دید، این‌ها را گفتم نه برای نشان دادن نقش موثر هاشمی در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت، نه! یک فایل صوتی از مرحوم منتظری در خصوص اعدام ها منتشر شد، اینهمه آقایان را به صرافت انداخت، مقایسه شود با حجم اسرار و ناگفته های هاشمی رفسنجانی که خط به خط آن می‌تواند پرده از چهره خیلی از آقایان مدعی بی‌اندازند که بی‌صبرانه منتظر آن روز هستیم.

و این امر از آن جهت اهمیت می‌یابد که در ساختار ابتکاری سیاسی ایران، بیش از آنکه آمار، تحلیل‌ها، واقعیات و پیامدها موثر در تصمیم گیری‌ها باشند، تالم خاطر افراد، مصلحت های کوتاه مدت، منافع حزبی/شخصی موثرند و در گوشه گوشه تصمیمات مهم این مملکت نیز این قضیه مشهود است، پس باید به دقت و ظرافت مشخص شود که در هر تصمیم و سیاست مشخصی چه عواملی در آن تاثیرگذار بوده اند و در شکل گیری آن نقش داشته اند.

عملکرد هاشمی رفسنجانی

هاشمی فهمید که باید انقلاب را به سرانجام رساند و به حکومت داری مشغول شد، می‌دانست که این انقلابی گری افراطی تیشه بر ریشه مملکت می‌زند، جامعه تا حد مشخصی (که به وضوح نزدیک به آنیم) توانایی هضم این هیجانات، این بلند پروازی‌ها، این هزینه های تراشیده شده را دارد، هاشمی این را فهمید و تمام تلاش و همت و کوشش را به همراه آبرو و اعتبار آن سال‌های مبارزه در چنته گذاشت و در جهت عقلانیت و حکومت داری تلاش کرد.

در سال های اولیه انقلاب، همان موقع که انقلابی گری بر هرچیزی مقدم شمرده می‌شد، هاشمی به عنوان وزنه عقلانی رجل سیاسی آن زمان در تصمیم گیری‌ها نقش مشهودی داشت، اعتراضش به امام نسبت به نامه نگارش شده برای منتظری و اصرار بر پایان جنگ خانمان سوز و قبول پیامدهایش گواهی بر این مدعا هستند.

علاوه بر این ها، هاشمی، مرد جهادی بود. مرد اجرایی، عملیاتی، روحیه‌ای که در تکنوکرات ها نمی‌توان یافت، روحیه کار تشکیلاتی بدون واهمه از کاستی‌ها، بدون ترس از آمارها، کسانی که تجربه کار مشترک با ایشان را  دارند بدون اغماض همگی این مساله را تایید می‌کنند و به نظر نگارنده این سربالا آوردن ایران پس از جنگی که زیرساخت‌های ایران را هدف گرفته بود، مدیون و مرهون این روحیه سازندگی هاشمی رفسنجانی بود، به معنای واقعیِ «سردار سازندگی»

هاشمی، هرچه جلو تر می‌رفت، بیشتر به پایگاه اجتماعی‌اش بین مردم اهمیت می‌داد، به طوری که این سال ها یک پایه صحبت ها، قضاوت‌ها، تصمیم گیری‌ها و جهت گیری‌هایش مردم بودند و در عین حال هرچه به مردم نزدیک‌تر می‌شد از تقسیم بندی‌های قدرت در شالوده نظام دوری می‌گرفت و هزینه این نزدیکی به مردم به خصوص بعد از انتخابات ۸۸ را با رد صلاحیت در ۹۲ پرداخت کرد و پذیرای حملات ناجوانمردانه تندروها شد که اتفاقا همین ها هم بر محبوبیت اجتماعی‌اش می‌افزود، حضور حداکثری مردم در مراسمات ایشان و فراگیری حزن مرگ ایشان در روزمره مردم اثباتی بر این گفته ها هستند.

تراژیک‌تر از مرگ هاشمی

شرایط امروز مملکت با شرایط سال ۶۸ اصلا قابل مقایسه نیست، روح الله خمینی اگر با «دلی آرام» و «قلبی مطمئن» ندای حق را لبیک می گفت، احتمالا داشت هاشمی را، خامنه‌ای را، موسوی را، #حسن_روحانی را، چه می‌دانم، ولایتی یا احمد پسرش را از خاطر می‌گذارند که نوشت «ضمیری امیدوار» به امید امتدادِ این راهِ شروع شده. اما امروز چه؟

بیاید رجل سیاسی نظام را از خاطر بگذرانیم، با کدامشان آبمان توی یک جوب می رود؟ کدامشان کاریزمای هدایت و خط دهی یک جریان را دارند؟ کدامشان حتی مورد قبول تمام این طوایف معتدل/اصلاح طلب است؟ و حالا کدامشان نیز شانس گذشتن از فیلترهای پر طمطراق نظام را دارند؟ حال بشمارید، از انگشت های یک دست فرا تر رفت؟ با اغماض احتمالا دو یا نهایتا سه نفر را بتوان نام برد و این یعنی هشدار صبحگاهی برای بیدار شدن که می‌توانیم تعویق کنیم و یا برخیزیم.

در شرایطی که اندی از حصر محصورین‌مان می‌گذرد و اندک تلاش‌های انجام گرفته با مرگ هاشمی نیز دفن می شود، از آنجا که سید خندان صاحب نفس نیز به نوعی حصر را در حال تجربه است، باید هوشمندانه تر عمل کنیم. باید محافظه کارانه‌تر عمل کنیم، باید سیاست بیاموزیم. باید صبرمان را بیشتر کنیم و دندان بر جگر این مسیر را پیش گیریم.

بله! گفتن شعارهای هیجانی در حرم امام با آن همه تکرار و جمعیت، لذت بخش و هیجان انگیز است، بله! گرفتن عکس ممنوع التصویر عزیزمان پشت دوربین های صدا و سیما در حرم مطهر شجاعت مندانه است، اما این تحرکات آیا فکر نمی‌کنید موجب دادن بهانه به طرف مقابل برای فشار بر سیدحسین خمینی باشد؟ فکر نمی‌کنید این فعالیت های نابخردانه با این شدت در اطراف خاندان امام عزیز، تولیت سیدحسن خمینی را در پیش تصمیم گیران نظام لکه دار می‌کند؟

تراژیک تر از مرگ هاشمی، عدم توانایی جریان اعتدال برای قد علم کردن و نگه داشتن پرچم خرد ورزی در ایران است.

مرگ تدبیر خداست، امیدوار باشیم

چرا می گویم امیدوار باشیم؟ مرگ هاشمی از آن جهت برای این جریان اعتدال و خردورزی پا گرفته خوب است که میتواند اتکای این حزب را بیش از آنکه بر افراد متمرکز کند، بر جریان و بر خط فکری متمرکز نماید و ساختارش را به نحوی بتراشد که مرگ ها، مریضی ها و ترور ها نتوانند مکثی بر مسیر حرکت شروع شده بیاندازند، ان شا الله

فرض کنید پسری در آستانه بلوغ، پدرش را از دست می‌دهد و خرج خانواده بر دوشش می‌افتد، دو راه دارد، یا در این آزمون موفق شود و از پس خرج و مخارج بر بیاید، کار و چاه پیدا کند، دست بر زانوی خویش بگذارد و نام و راه پدر را ادامه دهد و یا با قبول شکست از تقدیر روزگار قافیه را ببازد و خود و خانوداه‌اش از بین بروند. این روی پای خویشتن ایستادن و تکیه بر لیدری جدید از این جهت می‌تواند برای جریان اعتدال مفید و موثر باشد؛ اما یک تیغ دو لبه است و نیازمند کیاست و سیاست بدنه این جریان و خط فکری است، یعنی ما، یعنی ما ناظران جوان عرصه مسموم و غبارآلود سیاست امروز مملکت.

پاسخ دهید